کران هفتم

.....

جنگل سبز

....

H. A. S.

....

تسریع

.....

فکر کنم عاشق شدم من در زندگانی.....

....

VOLUME

....

زندگانی

....

قاتي نوشته نصفه شبي

ادامه نوشته

ماي فاكينگ آيز

يكي بياد به چشاي من بگه مث سگ از تصادف ميترسم شايد راضي شدن موقع رانندگي شش دونگ جمع خيابون و ماشين بغليا و چراغاي رهنما شن.....


پيام به فرهودي (ما اينجا يه دونشم نداريم داداش )

سرخوش

بالاخره بعد عمری دعوت عادل و پسر داییش چارلز رو قبول کردمو اومدم Golden State. فکر کن اول هفته ای همه چیو تعطیل کنیو بیخیال آزمایشگاه بروکهیون شی و عزمتو جزم کنی بری گردش!!!! کجا؟ پارک یوسیمیتی. نمی گم جای کیا خالی که خودشون خوب می دونن البته اگه درس و مشق و کار و بار بهشون فرصت اینجا خوندنو بده. خلاصه قراره تا دو روز دیگه اینجا باشم. یعنی هفته که تموم شدو ملت رفتن تعطیلات من برمیگردم سر کاروبارم. هه هه هه هه..... از وقتی اومدم این سومین سفر درست حسابیم به حساب میاد. اما خداییش با بچه های محیط زیستی خوش میگذره. پارکه یه چیزی حدود سه هزار کیلومتر مساحت داره و از مناطق محافظت شده به حساب میاد. طبیعت بکر و زیبایی داره. اینم از مختصاتش : غربی′۳۰°۱۱۹ شمالی′۵۰°۳۷. اونطور که چارلز میگه ۱۲۰ سالی از زمان تاسیسش میگذره. خداییش پارک براش کمه باید بهش بگن طبیعت ٬ حیات وحش یا چه میدونم یه همچین چیزی. دیگه برم فعلا تا صدای بچه ها درنیومده. عادل می گه به این آی پاد بیچاره اعتیاد پیدا کردم. من که قبول ندارم اون به این چیزا آلرژی داره و به خودشم گفتم. هه هه.... خلاصه اگه خبری از ما نشد بدونین که عادل و چالرز و سه تا رفیقاش منو اینجا دست به سر کردنو خودشون برگشتن.

گفتم یه چیزی بنویسم از شرمندگی صادق اجالتا بیرون  بیام تا بعد ببینم چی پیش میاد. اینم از این 

گند زدن

.....

امریکا

.....

باید خو ب شی

.....

سال نو بهار نو از دور

.....

ابدیت

.....

بخش خسته كننده

دوری را لعنت می کنم و می گویم که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی.

 

ناگفته هايم

اعتراض

طبق كارايي كه انجام ميدم ميزان خوب و بد بودنمو تخمين ميزنم. از وقتي رسيدم چند تا تمرين رياضي حل كردمو يه سر تا سينما رفتمو با يكي دو تا از بچه هاي سابق تلفني صحبت كردم. يه تبريك درست حسابي هم به مسعود و مونترا گفتم به خاطر تولد هيرادشونو والسلام. هيچي ديگه هر چي فكر مي كنم نقطه درخشاني تو كارنامه اخيرم پيدا نمي كنم. غرض از گفتن اينا يه كم ناله كردن بود كه حالا مي بينم حس اين كارم نيست! عجيبه ها حيف از اون همه اكسيژني كه به كل شده CO2 و دود شده رفته پي كارش! حالا سر صبحي خودمو اينجا تخليه كردم بلكه امروز دو تا كار حسابي انجام بدمو از دپ زدن بيرون بيام. الله اعلم. ببينيم حالا.

تازگيا

به رفقا قول دادم بی در وپیکرنویسیامو از سر بگیرم. ملتفتین که همون بدون پسورد پست گذاشتن!!! حالا این اولیو امتحانی پیش بریم ببینیم چی میشه. از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون اين جوري حرفام قلمبه مي شن تو گلوم و از جاشون جنب نمي خورن اما چون مرده و حرفش حالا ببينيم تا كجا ميشه ادامه داد.