بخش خسته كننده
طبق كارايي كه انجام ميدم ميزان خوب و بد بودنمو تخمين ميزنم. از وقتي رسيدم چند تا تمرين رياضي حل كردمو يه سر تا سينما رفتمو با يكي دو تا از بچه هاي سابق تلفني صحبت كردم. يه تبريك درست حسابي هم به مسعود و مونترا گفتم به خاطر تولد هيرادشونو والسلام. هيچي ديگه هر چي فكر مي كنم نقطه درخشاني تو كارنامه اخيرم پيدا نمي كنم. غرض از گفتن اينا يه كم ناله كردن بود كه حالا مي بينم حس اين كارم نيست! عجيبه ها حيف از اون همه اكسيژني كه به كل شده CO2 و دود شده رفته پي كارش! حالا سر صبحي خودمو اينجا تخليه كردم بلكه امروز دو تا كار حسابي انجام بدمو از دپ زدن بيرون بيام. الله اعلم. ببينيم حالا.
به رفقا قول دادم بی در وپیکرنویسیامو از سر بگیرم. ملتفتین که همون بدون پسورد پست گذاشتن!!! حالا این اولیو امتحانی پیش بریم ببینیم چی میشه. از خدا كه پنهون نيست از شما چه پنهون اين جوري حرفام قلمبه مي شن تو گلوم و از جاشون جنب نمي خورن اما چون مرده و حرفش حالا ببينيم تا كجا ميشه ادامه داد.